تبليغاتX
بی قرار
رخت کشيدم به حج، تا کنم آن جا "قرار"_________برد عرب رخت من! برد "قرارم" طواف


چند وقت پيش من و دكتر و يه پسرة... بايست حدود نصف روز باهم اين‌ور و اون‌ور مي‌رفتيم، دم و دقه گوشي اين پسره زنگ مي‌خورد، برمي‌داشت، صداي يه دختر ميآمد و اين باهاش خوش و بش مي‌كرد و حسابي دل مي‌دادن و قلوه مي‌گرفتن... سه يا چهار بار دوست‌دخترهاش زنگ زدن و باهاش حرف زدن..بعدش كه ظاهرا ديگه كسي نبود بهش زنگ بزنه اون شروع كرد به شماره‌گيري...زنگ مي‌زد به دوستانش و گاهي هم ميزاشت روي اسپيكر تا به خيال خودش من‌ و دكتر هم بشنويم، دلمان آب بشه(اونجامون بسوزه از حسودي!) من حيران موندم كه اين‌همه اسامي چطور يادش ميمونه، بالاخره با هر كسي يه جور رابطه‌اي بايست داشته باشه و سطوح فرق مي‌كنه... رفتيم پمپ cng براي گاز زدن...اين پسره زير سايه درخت بازم شروع كرد به يكي دونفر ديگه زنگ زد و كمي باهاشون حرف زد، به نفر سوم زنگ زد و گفت سلام، چطوري يا نه! شناختي منو! نمي‌دونم طرف چي گفت كه اين پسره رنگش سياه شد!!(طبيعيش هم يكم تيره هست) اصلا نمي‌دونست چه عكس العملي بايد نشون بده، همينطور هاج و واج موند...ماهم بهش خيره شده بوديم و منتظر بوديم توضيح بده!! بعد از لحظاتي گوشي رو قطع كرد و تا آخر وقت اداري به كسي زنگ نزد...دمش‌گرم اون دختري كه اين رو با صورت كوبيد تو ديوار...اگه اينجا رو مي‌خوني!دمت گرم...خدائيش نمي‌دوني چه دلي از ما خنك كردي...كاش پيدات مي‌كردم و دستت رو ماچ مي‌كردم..نه!!! لپت رو ماچ مي‌كردم..گوگولي من!!!

در اين پست يه كامنت خصوصي خيلي قشنگ داشتم كه براي تك‌تك شرايطم جواب گذاشته بود! حيفم اومد شما نخونيد، پس با حذف نام نويسنده ميزارمش

اينجا

1-خوشگل باشه.موافقم ولی بعد یه مدتی عادی میشه.
2-فقیرنباشه.ثروتمندهم باشه به دامادچیزی نمیدن نمونه اش خودم!بابام به من زمین وپول داده نه به شوهرم
3-اخلاقش خوب باشه‌وباهم هم‌فکرباشین این اصل انتخاب در ازدواجه
4-بلوند باشه .به مدد آرایشگرها این مساله قابل حله!
5-هات باشه.این هم به مدد داروها وآموزش های امروزی حله!
6-خوش هیکلهاهم بعدازیه بارداری بدریخت میشن.مگه اینکه ورزش وآیروبیک برنامه همیشگی شون باشه
7-تحصیلات .خوبه اصلاعالیه ولی اگه باشعورومعرفت همراه باشه چون اگه نباشه ازشمشیر دوسربرات بدترمیشه!

پ.ن
1-اين شرايطي كه در اون پست گفتم همه‌اش شوخي‌ است، به قول يه دوست مگه زن‌ها هم خوشگل دارند؟!!پس شرط اول منتفيه!(اين دوستم يكم خله!)
2-گفته بودم در ايام عزا روزنوشت نخواهيم داشت، دوستي گفت روزنوشت‌هات چه دخلي به ايام عزا داره! ديدم بيراه نمي‌گه، پس خواهيم داشت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 23:5  توسط rohollah | 


به دعوت حامدعزیز پنج تا از خصوصيات شخصيتيم رو كه شما دوستان مجازي‌ام نمي‌‌دونين براتون مي‌گم
1-در مقابل رفتار غير معمول ديگران هميشه آرام هستم و به ندرت عصباني ميشم، در موارد انگشت شماري از كوره در رفتم، اما وقتي هم از كوره در برم ديگه كنترلي روي خودم ندارم.خودم هم باورم نمي‌شد آدم نتونه بر كارش كنترل داشته باشه، يكبار با يه نفر درگير شدم و نزديك بود از سلاح يخ استفاده كنم(در حالي كه لزومي نداشت) بعد ازون اتفاق هرگز سلاح سرد همراهم حمل نمي‌كنم...
 
2-خيلي خيلي رازنگهدار و تو‌دار هستم!! از سنگ حرف بكشين، مي‌تونين اما از من نه! فقط كافيه بيائين پيشم بشينين و بحث رو بكشين حول و حوش اون
موضوعي كه مي‌خواهين ازم بشنوين، بعدش خودتون رو بي‌ميل نشون بدين به دونستن آنچه كه مي‌خوام تعريف كنم، بعدش بشينين و با دقت به حرفام گوش كنين، سعي مي‌كنم تمام جيك و پوك خودم رو به نحو احسن بزارم كف دستتون.

3-حرف و نظر ديگران در مورد من اگه بي طرفانه نباشه و غرضي در كار باشه برام اصلا مهم نيست، بعضي‌ها كه تلاش كردند نظرشون رو بهم تحميل كنند جواب درخوري گرفتند. مثلا دوستي(يا دوست نما!) مي‌گفت با اين شخصيتي كه تو داري و با اين طرز فكر، نمي‌توني به زندگي ادامه بدي و حتما به بن بست مي‌خوري،كارهات به سروسامان نمي‌رسه(منظورش اين بود كه به حرفام گوش بده و عمل كن!)....بهش گفتم كساني بودند كه فكر مي‌كردند اگه ما نباشيم دنيا وا ميايسته، اما مردند و در كمال تعجب دنيا وانستاده، روزي هم ميرسه كم من و تو(روي "تو" تاكيد داشتم) مرده باشيم و اوني كه فكر مي‌كرديم بدون ما كاري نمي‌تونسته بكنه به اوج موفقيت رسيده...

4-دوست ندارم ديگران از دستم برنجند،كينه‌اي هم نيستم. هم در دنياي واقعي و هم در اينجا...يكي دوبار در باره يه موضوع در كامنت‌دوني وبلاگ يكي از دوستان با چندنفري بحثم شد سر مسائل فمينيستي، اونها خانم بودند و شديدا به آقايون توپيده بودند، در جواب دادن به اونها ادب رو رعايت نكردم اما ساعاتي بعد مث سگ(دور از جون سگ) پشيمون شدم و رفتم از دلشان دربيآرم، خوشبختانه قلوب مهرباني داشتند...در دنياي واقعي هم با يه آشنا دعوام شد و كتك‌كاري(عمل من دفاع از خود بود) بعد ازينكه كتك‌كاري تموم شد، سر اينكه كي ضربه اول رو زد و كي فيرپلي نبود با هم صحبت كرديم!!

5-هميشه خداحافظي سخت بوده برام، وقتي يه دوست مي‌گه خداحافظ غم تمام وجودم رو فرا ‌مي‌گيره، از دوستايي هم هفته‌اي دويا سه بار خداحافظي مي‌كنند! و دوباره بر‌ميگردند هم دوري مي‌كنم و يكبار براي هميشه قضيه رو حل مي‌كنم و راهي درك مي‌كنمشان [يكبار يه مرده‌اي زنده ميشه، همه فرار ميكنن، بعد از چند دقه روح‌ا.. داد ميزنه:نترسين، فرار نكنين، من دوباره كشتمش!]... بهمين دليل هميشه سعي كردم تعداد دوستانم محدود باشه، چون لحظات آخر برام سخته و دوست ندارم احتمال خطر! بالا باشه

از دوستان خوبم 1-مرجان ۲-نجما ۳-بانوي نقره‌اي  ۴-نيلوفر  ۵-غزلك   ۶-ديوونه   ۷-محمد  و بقيه دوستانم دعوت مي‌كنم اين بازي رو ادامه بدهند،عذر و بهانه هم نيارين چون جزو موارد غيرمعمول(كه در مورد 1 گفته شد) محسوب ميشه و ممكنه اَصباني بشم! اونوقت مسئوليتش با خودتونه!
 

بعد نوشت:

الان كه نگاه مي‌كنم مرجان عزيز اين بازي رو به دعوت دكتر آرش انجام داده...اونم قبل ازين پست من

بقيه رو نمي‌دونم اما شايد من آخرين نفري هستم كه دارم انجام ميدم اين بازي رو!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 13:57  توسط rohollah | 

حضرت آيت الله العظمي منتظري ديشب در خواب رحلت نمودند...قبل از نهار در محل كار اين خبر رو كه شنيدم، اشتهام كور شد و نتونستم نهار بخورم...بعد از ظهر كارم رو زودتر تعطيل كردم، سريع اومدم آماده بشم براي شركت در مراسم خاكسپاري...تا هنوز كه مشخص نيست ايشان را در زادگاهشان(شهر نجف‌آباد) به خاك مي‌سپارند يا شهر قم... شهر پس از شنيدن خبر ارتحال به حالت نيمه تعطيل دراومده و از مساجد صداي قرآن به گوش مي‌رسه و عكس‌هاي آقاي منتظري هر طرف به چشم مي‌خوره...در قرن بيست و يك نحوه اطلاع رساني اين خبر تعجب منو برانگيخت...ماشين‌هاي سواري با بلندگو در سطح شهر به اطلاع مردم رسوندند خبر رو...من تلويزيون نگاه نكردم اما حتما در بخش‌هاي خبري اعلام نكردند كه دوستداران ايشان اينطوري خبر رو پخش كردند...دارم ميرم بيرون...اگه مراسم اينجا بود حتما با چندتا عكس بر‌مي‌گردم...خيلي دوستش داشتم...روحش در آرامش ابدي باشه...آمين

اینجا گوشه ای از ابراز احساسات مردم نجف آباد رو میتونین ببینین.


بعد نوشت
1-آيت‌الله العظمي منتظري در شهر مقدس قم به خاك سپرده خواهند شد...
2-تلويزيون به خودش زحمت داد و حدود يك دقيقه از وقت خودش رو به خبر وفات آقاي منتظري اختصاص داد، درحالي كه ديگر اخبار رسانه‌هاي خبري غرب تحت تاثير اين خبر قرار گرفته بودند و بيشتر وقت اين رسانه‌ها به اين موضوع اختصاص داشت.
3-معمولا پست‌هام رو ويرايش نمي‌كنم، پس اشكالات دستوري رو ناديده بگيريد!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:40  توسط rohollah | 

كي طنز تر انگيزد
خاطر كه حزين باشد...
تا بعد از ايام عزاداري روزمره نويسي فرت!
فرا رسيدن ايام سوگواري سيدالشهدا(ع) به تمام ملت‌هاي آزاديخواه تسليت باد
حضرت سيدالشهدا(ع) فردي است كه علاوه بر كرامت‌هاي انساني و فضيلت و برتري كه خدا بهشان عطا نموده در نظر من بعنوان يك فردي كه حاضر شد با تمام خانواده خود در يك قيام خونين در يك جنگ نابرابر با ديكتاتور زمانش، تمام عزيزان خود رو از دست بده و خودش هم در انتها مظلومانه به شهادت برسه، يك آزاديخواه به تمام معنا شناخته ميشه...وقتي آمريكايي‌هايي كه به دنبال برابري و مساوات بين انسان‌ها هستند و به نفس انسانيت احترام ميزارند از مارتين لوتركينگ ياد مي‌كنند چرا ما نبايد به داشتن چنين قهرماني افتخار كنيم؟وقتي يك رئيس‌جمهور سني‌مذهب* در مجلس عزاداري در جمع شيعيان حاضر ميشه و ميگه :"سر سلسله مردم آزاد حسين است"(آنكس كه در اين ره سر و جان داد حسين است) اين مساله روشن ميشه كه امام حسين(ع) فراتر از يك مذهب و مكتب هستش و فرديست با شهرت و محبوبيت جهاني... وقتي مي‌رم به روضه امام حسين(ع)...وقتي قلبم مي‌شكنه و اشكم سرازير مي‌شه...ميدونين به چي فكر مي‌كنم...به اينكه براي امام گريه نمي‌كنم...اون كه رستگار شد...به حال خودم گريه مي‌كنم...به اينكه موفق نشدم اون دلي رو كه خدا بهم امانت داده بود همانطور پاك و تميز و شفاف كه تحويل گرفته بودم به‌همان صورت نگهداري كنم...اگه رفتين در اينطور مراسم‌ها...من رو هم دعا كنين...
هشت بند محتشم رو كه حتما خونديد... شعر سوزناكي كه با اين عنوان شروع ميشه :

باز اين چه شورش است كه در خلق ماتم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...
...
آه از دمي كه با كفن خون‌چكان زخاك
آل علي چو شعله‌ي آتش علم زنند

فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت
گلگون كفن به عرصه محشر قدم زنند

اينجا مي‌تونيد متن كاملش رو بخونيد و ازينجا مي‌تونيد همين متن رو كه با فرمت جاوا به كتاب تبديل كردم دانلود كرده و در گوشيتون مطالعه كنيد.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 21:27  توسط rohollah | 
رمز همان رمز قبلي است

اگه فراموش كردين يه ايميل بفرستين به rahimirohollah@gmail.com

دوست ندارم پست رمزدار بزارم، اما اين مطالب شخصي هستند و نمي‌خوام

بعضي از آشناياني كه رودر رو ديدمشان، بخونن! براي خواندن اين پست روي ادامه مطلب كليك كنين


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:0  توسط rohollah | 

امروز يكي از دوستان(هماني كه باهاش از حادثه رانندگي جان به در برديم)بهم ميگه در مجتمع تجاري...واحدهايي رو با تسهيلات ويژه براي فروش گذاشتند...فكر مي‌كني در توانمون هست كه يكي از واحد‌ها رو خريداري كنيم و قسط وام‌ها رو از محل همين درآمدمان پرداخت كنيم...بهش گفتم چرا كه نه..بررسي كن ببين شرايطش چيه...بعدش رفتيم تو فكر كه حالا با اين واحدمان چيكار كنيم و حسابي رفتيم تو رويا...ميگه از تخصص تو استفاده مي‌كنيم و خدمات كامپيوتري راه ميآندازيم...بهش گفتم داشتن واحد خدمات كامپيوتري در پاساژ (يا همون مجتمع تجاري) لطفي نداره...ميگه پس چيكارش كنيم...(اين دوستمون تمايلات شديدا مذهبي داره)بهش گفتم فروشگاه پوشاك راه ميآندازيم..پوشاك و البسه زنانه! چشماش از تعجب گرد شد و منم ادامه دادم و بيشتر لباس زير تهيه و توزيع مي‌كنيم! ديگه داشت بهم چشم غره مي‌رفت كه گفتم چته بابا، خوب روي در مي‌نويسيم "ورود آقايان ممنوع" ديدم نخير الانه كه من رو با چشاش بخوره، گفتم عزيزم خودمون هم داخل مغازه نمي‌ريم..از يكي دوتا همكار خانم كمك مي‌گيريم...

اصلا بي‌خيال اين مغازه مي‌شم من!...يعني چي! آدم يه واحدتجاري داشته باشه اونوقت نتونه اون‌ كاري كه دوست داره رو اونجا راه‌اندازي كنه! با ايني كه من ديدم بايد فروشگاه مهر و تسبيح راه بندازم و دم درب بنويسم "ورود بانوان ممنوع" وهمچنين بنويسم "ورودآقايان با يقه باز اكيدا ممنوع"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 6:54  توسط rohollah | 

چه حالي بهت دست ميده اگه يه نفر از آشناهاي مورد اعتمادت بياد سر گوشيت و پيامك‌هات رو بخونه، شماره يكي از دوستات رو برداره و از طرف تو باهاش صحبت كنه! بعدش طرف شاكي بشه و ازت بپرسه اين كي بود! آدم رو خورد مي‌كنند با اينكارشون...حالا دوست آدم با خودش ميگه اين عرضه نداره از گوشي‌اش مراقبت كنه...من نمي‌دونم به اين آدمايي كه حريم شخصي ديگران رو محترم نمي‌شمارند چي بايد بگم... الهي به زمين داغ بخورند...الهي جيز جيگر بگيرند ننه...الهي بواسير بگيرند كه ديگه نتونند روي زمين بشينند...الهي روي جوجه تيغي بشينند...

در چين يه اردوگا‌ههايي براي ترك اعتياد هست كه مثل آچارفرانسه عمل مي‌كنند! و در ترك دادن همه رقم معتادي تبحر خاصي دارند...ازاعتياد به مواد مخدر بگير تا اعتياد به اينترنت و گيم و... روش كارشون هم جالبه!...بچه‌هايي كه توسط والدينشون به اين اردوگاهها سپرده ‌مي‌شوند امكان نداره كه عادتشون رو ترك نكنند...مسئولين با حال اردوگاه در كمال مهرباني اينقدر اين بچه‌ها رو مي‌زنند(آيكن جور استاد به از مهر پدر) تا بگن غلط كرديم...گ.ه خورديم...ديگه بسه...ما به گور بابامون بخنديم اگه ديگه دست به ps2 بزنيم يا بريم اينترنت! اونايي هم كه پوست كلفت‌ترند ممكنه جان خودشون رو زير ضرب و شتم از دست بدن...حالا من قبل ازينكه ننه‌جون من خبردار بشه از وجود چنين روش‌هاي ترك اعتياد به اينترنت، سعي كردم ترك كنم...چندماهي ميشه كه تو تركم...گاهي يواشكي ميآم و چند دقيقه هم بيشتر نمي‌مونم...قبلش روزي شش يا هفت ساعت در اينترنت بودم و وقتي قبض تلفن ميآمد، قبل ازينكه كسي به من مشكوك بشه مي‌رفتم سراغ برادر كوچيكه و مي‌گفتم:كره بز ببين چقدر رفتي تو نت، حالا صورتحساب رو پرداخت كن تا بفهمي يك كيلو شير چقدر آب داره......حالا همه اينها يك طرف، بي خوابي‌هاي شبانه و كسل بودنم در روز در محل كار هم كم‌كم مشكل‌ ايجاد مي‌كردبرام...الغرض، يكي از دلايلي كه اين چند وقت كه به دوستان سر نمي‌زدم اين بود... اما مي‌دونيم كه هر اعتيادي مرخصي داره اما ترخيص نه! پس بزودي برمي‌گردم...استوارتر و پرشور از سابق ادامه مي‌دم و روزي هشت تا ده ساعت مي‌مانم!...
 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 22:32  توسط rohollah | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اسم من روح ا.. است
ساکنم در اصفهان
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم خرده هوشي
سرسوزن شوقي
مادري دارم بهتر از برگ درخت
دوستاني بهتر از آب روان
و خدايي كه در اين نزديكي است.
(سنگ قبر سهراب را دیگران بردند!
پس باکی نیست ما هم اندکی در شعر ایشان
تغییری بدهیم!)

**********************


دوستانی که لطف دارند و ما رو لینک می کنند
خبر بدهند، تا محبتشان را جبران کنیم.


پیوندهای روزانه
بزرگترين مرجع دانلود
کولاک(مجله جذاب اینترنتی)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
تیر 1386
آرشیو موضوعی
سفید و سیاه
روزنوشت
سروده ها
کمی طنز

دوستان من


پیوندها

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Check Google Page Rank